عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )
185
إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )
اگر بگوييد كه تطور در يك سلسله زنجير تا بهدف نهايى سير مىكند ، در جواب ميگوييم ، تطور در اين جا هيچ نقشى ندارد ، و در اين مسئله تطور دهندهاى وجود دارد كه اين زنجير را بهم مىپيوندد و اعمال حياتى از گياه تا انسان در اين راه پيش ميرود . طبيعت خود نميتواند در اين مسئله تصميم بگيرد زيرا براى اين كار عقل و علم بايد ما در جريان تطوّر ، نظم و ابتكارى مىبينيم . كسى كه خودش چيزى ندارد نميتواند چيزى بدهد بعلاوه طبيعت يك چيز است و متعدد و متغير نيست در صورتى كه موجودات متعدد و متغيرند . اگر بگويند تطور كوركورانه جريان دارد و عامل تصادف آن را ايجاد مىكند ميگوييم . وجود نظم و استحكام تصادف كوركورانه را رد مىكند . زيرا تصادف يك سنت و قانون ثابت را هر قدر هم خواسته باشيم خود را گول بزنيم بدست نميدهد . مىبينم از جفت شدن اسب و الاغ استر بوجود مىآيد ، آيا بدون جفت شدن اسب با الاغ تا كنون استرى بوجود آمده است ؟ آيا تصادف ولو يك بار ميتواند گاو را به صورت خر درآورد ؟ اگر از راه مجادله با آنها همراهى كنيم ، و بگوييم كه تطور از يك نقطه آغاز شده است و بسوى هدف نهايى خود سير ميكنيد ميگوييم انسان بايد به اين مسئله عالم باشد كه در آينده چه اتفاقى خواهد افتاد ؟ زيرا در تطور كه هدفى دارد ، در خط سير ، از خود ارادهاى به خرج مىدهد تا به موانع برخورد نكند و بسوى كمال پيش برود . در صورتى كه برعكس مىبينيم انسان از آينده خبر ندارد و چيزهايى را كه با عقل خود تشخيص ميدهد در نتيجهء مقايسه و نتيجهگيرى است كه از وظائف عقل است ، ولى نميداند در آينده چه اتفاق خواهد افتاد . زهير بن سلمى گفته است :